داستان وکالت در طلاق زوجه؛ تجربه وکیل

داستان وکالت در طلاق زوجه؛ تجربه وکیل

۲۸ مهر, ۱۴۰۵
۱۵ مهر, ۱۴۰۵
بدون دیدگاه
19
محمد
محمد آقاجانی- وکالت در طلاق زوجه
محمد آقاجانی- وکالت در طلاق زوجه

داستان وکالت در طلاق زوجه؛ تجربه وکیل در پرونده طلاق بیانگر جنگ درونی یک موکل و وکیل در اقدام حقوقی و عاطفی در مورد طلاق زوجه می باشد. دراین پرونده شما با گوشه ایی از سختی های وکالت و اقدامات حقوقی که به ظاهر ساده هستند، اما عقل و قلب و روح تان را در بر می گیرد به صورت داستان واقعی که هرگز نشنیده اید، مواجه خواهید شد. برای حفظ حریم خصوصی نام و برخی موقعیت ها تعییر یا فته اند.


حرکت آخر شطرنج!

پایان دادن به زندگی مشترک، سخت است. زندگی که روزی با هزاران امید و آرزو و شادی و خوشحالی شروع شده، با یک دادخواست و یک جلسه دادگاه به پایان می رسد. تجربه ام می گوید هرچه عشق آغازین شدیدتر باشد، در صورت عدم حفظ حرمت ها آتش تنفر در طلاق سوزناک تر است.

بی تعارف اگر به عنوان وکیل این جرات را دارم که پایان بخش یک رابطه عاطفی و مهم ترین پیمان بین اشخاص باشم. بخاطر این است که در اصل من پایان دهنده نیستم. من حرکت آخر شطرنجم، کیش و مات! چون کسانی که به من مراجعه می کنند، مدت هاست که خودشان نسخه خودشان را پیچیده اند. و تنها وظیفه من قطع آخرین عُلقه و ارتباط ظاهری و حقوقی آنها هست. طلاق عاطفی خیلی زودتر از طلاق  قانونی و حقوقی رخ می دهد.

کاش کسی می گفت مهم تر از گفتگوی مهریه، گفتگوی در باب جزئیات و شناخت اشخاص و اهداف است، چراکه در کلیات هیچ مشکلی نداریم. و همیشه مشکلات در جزئیات است. و در نهایت زوجه با یک برگه وکالت در طلاق به دنبال قطع آخرین نسبت ها و تعلق های ظاهری هست. سوال همیشگی موکل پرونده های طلاقم که چگونه می توانم حتی اسمش را هم از شناسنامه ام پاک کنم؟! برایم جالب است. (داستان وکالت در طلاق زوجه؛ تجربه وکیل)


مراجعه به وکیل

اکنون غروب پاییزی در آخرین روزهایی مهرماه هست. آسمان به شدت در تب و تاب هست.زوزه باد گاهی تند و گاهی کند می شود، و صدای برخورد شاخه های درخت به پنجره می آید. صدای زیبایی نیست ولی برایم دوست داشتنی است. صدایی که در کودکی برایم ترسناک بود، ولی چیزی بود که باعث می شد اعضای خانواده بیشتر کنار هم باشیم حتی با یک چایی!

ناگهان صدای زنگ دفتر به صدا در می آید. خانم احمدی با خواهرشان داخل می شوند. این جلسه دوم هست، چون جلسه اول در ارائه مشاوره حقوقی تمامی تلاشم برای نگه داشتن این خانه ویران و پیوند دوباره رشته های پار شده پیمان انجام دادم. و برای آخرین بار قرار بر تعهد شد. که آقا تعهد دهند وپایبند باشند. اما «صم و بکم عمی فهم لایعقلون : کرو لال و کور هایی که نمی اندیشند.» شده اییم و خطاب صریح الهی را «اوفوا بالعقود: به عقدهایتان وفا کنید.» فراموش کرده ایم. در نهایت قرار شد برای تصمیم نهایی یک فرصت یکماهه به شوهرش برای تغییر بدهد، و برای اقدام بهتر و سریعتر وکالت در طلاق زوجه را که در اصل وکالت در توکیل طلاق به غیر است را از شوهرش بگیرد.

چون برای خودم دنبال دلیل قاطعی برای اقدام به جدایی و اخذ حکم طلاق از دادگاه بودم. معلوم است هنوز در وکالت پوست کلفت نشده ام. وکالت آدمی پوست کلفت و ذهنی دقیق و زبانی روان و دلیل قاطع می خواهد. و گویا به انتخاب آخرم نزدیک می شوم.

بعد از سلام و احوالپرسی خانم احمدی با خواهرش وارد دفتر می شوند، نگاهم به قدم هایش هست. محکم و قاطع قدم برمی دارد. با دستش کیفش سیاه و چرمیش را محکم چسبیده است. در چهره اش خصوصا چشمانش به راحتی می توان جنگ سهگین عقل و احساس را دید. این مواجهه را فقط در دعاوی دادگاه خانواده می توان دید. به یاد تکه کلام دوستم می افتم که گاهی با صدای بلند می خواند: یه دل میگه برم برم، یه دل میگه نرم نرم! اما مشخص است امروز برای تمام کردن آمده است. (داستان وکالت در طلاق زوجه؛ تجربه وکیل)


دومینوی تصمیم اشتباه

-خانم احمدی تصمیم قطعیتون رو گرفتین؟

+آقای وکیل؛ دیگه نمیتونم تحملش کنم. می خوام طلاق بگیرم. تا لنگ ظهر تو خونه میخوابه و من خرج خونه و اجاره خونه رو میدم.(گوشه چشمش تر می شود) جوری شده  سارا دختر ۱۴ سالمون به حرف اومده میگه «مامان چجوری تحملش می کنی بابا رو آخه!!!» دیگه نمیدونم چیکار کنم. مشکل عصبی گرفتم. ۷ صبح می رم شرکت تا ۵ برمی گردم خونه ومی بینم جلو تلویزیون خوابیده! به زور می فرستم بره دنبال کار که اونم میره دو تا بنگاه چرخ میزنه وسیگارشو میکشه، میاد میگه کار نیست!

خواهرش  که خسته از صحبته ای تکراری هست، وسط صحبتش می پرد: «من طلاق گرفتم چی شد آبجی! الان خونه گرفتم، ماشین گرفتم، مغازه ام رو دارم.»

نمی دانم خواهرش از جدایی او چه سودی می برد؟ ولی حسم می گوید همه تلاشش را برای جدایی او انجام می دهد! نمی دانم چرا؟ از سر دلسوزی و خیرخواهی است؟ یا حس رقابت

خانم احمدی که چشمانش کم کم تر می شود و بغض گلویش را می فشارد گویی تمامی خاطرات دوره نامزدی و آشنایش با شوهرش را مرور می کند. لب به سخن می گشاید. تو خواستگاری پدر و مادرش می گفتند: پسر سربه را ه و سر به کاری هست. شرکت دارد. خیلی وعده ها داده بود بهم … اما حیف بدبختمون کرد!

-چی شد؟! چرا اینجا رسیدین؟

+اوائل خوب بود، تونستیم خونه بخریم؛ ماشین بخریم. تا اینکه سر یه حماقت و بی دقتی، و اعتماد بیش از حد شریکش سرش کلاه گذاشت و اموالمون رو برد. و ماهم نتونستیم کاری کنیم. تا یه روز اومد و گفت میخام یک کارگاه بزنم، خونه رو فروخت. گفت پولمون کمه! گذاشت بورس که بیشترش کنه! اما بورس ریخت. زندگی مون رفت. بقیه پول رو هم برد رمز ارز دیجیتال خرید، همش رو به باد داد.

اینجا که رسید اشکش جاری شد. با دستمال اشک هایش را پاک کرد و ادامه داد: تهش از فشار معتاد شد و من با نهایت سختی ترکش دادم الانم شربت می خوره . پنج سال بهش مهلت دادم همش امروز و فردا کرد. دیگه نمیتونم ادامه بدم…

من هم مثل خودش از صحبت هایش دنبال دلیلی محکم برای از هم گسستن این پیوند بودم، البته مهم ترین مدرک برای اقنای خودم چیزی نبود جز برگه وکالت در طلاق که متناسب با قاعده فقهی اقدام«من اقدم علی نفسه» بود. در طول صحبتش داشتم تمامی نتایج تصمیم های اشتباه رو می دیدم. و کسی که در لبه پرتگاه بود. و منتظر یک هل کوچک وکیل تا به پایان سلام کند. تصمیم اشتباه، بیشتر اوقات از بلدم! بلدم! می آید. کاش یاد بگیرم. هیچی بلد نیستیم. و نیاز به مشاوره داریم از اقدامات حقوقی و بازارهای مالی و کسب و کار و ازدواج و…

با دیدن جدیت و تصمیم نهایی با گرفتن کدملی و تاریخ تولدش و ارسال کد تایید وکالت از طریق سامانه خود کاربری وکلا در کمتر از ده دقیقه وکالت اش رو گرفتم. و همان شب دادخواست طلاق به درخواست زوج رو تقدیم دادگاه کردم. برای این دادخواست عقدنامه ازدواج زوجین و برگه وکالت در توکیل در طلاق رو ضمیمه کردم. در طلاق پرونده ابتدا به شورای حل اختلاف برای صلح و سازش می رود. اقدامی کاملا صوری و به درد نخور در راستای طولانی که پروسه طلاق که امیدوارند بلکه در این دوران فرجی شود، البته بعید میدونم نتیجه ایی داده باشد. (داستان وکالت در طلاق زوجه؛ تجربه وکیل)


روز دادگاه

در انتها بعد از سه ماه رسیدیم دادگاه، در جلسه دادرسی در انتهای صدور رای قاضی نگاهی کرد به خانم احمدی و خیلی جدی و بدون اینکه بخندد، گفت: چرا بعد ۱۶ سال میخای جدا شی؟ شوهرت هست دیگه یه گوشه خونه مونده، آزاری نداره که، سید هم هست ثواب داره، بزار بمونه!

لبخندی بر گوشه لبم نشست، از اینکه قاضی هم می خواست علی رغم وجود برگه وکالت در طلاق زوجه با این جمله آخرین تیر در کمان رو هم جهت ادامه زندگی بیندازد. شاید فردا در سر پل صراط همین حرف نجات دهنده اش باشد و حرف ناگفته ایی باقی نماند. واقعا قضاوت هم سخت است.

این پرونده وکالت در طلاق زوجه هم تمام شد، یک پایان تلخ! نمی دانم، واقعا نمی دانم. شاید هم شیرین! آغازی برای یک تحول، حرکت به سمت آینده ایی که هیچ چیز از آن نمی دانیم. و راهی نیز جز ادامه دادن نداریم. (داستان وکالت در طلاق زوجه؛ تجربه وکیل)


جهت آگاهی بیشتر در مورد ازدواج و موارد وکالت در طلاق زوجه می توانید مقاله قرارداد ازدواج را مطالعه نمایید.

وبلاگ های اخیر

آرشیو وبلاگ

دیدگاه شما

ارتباط با ما

09127448770

09127448770

تهران، میدان انقلاب، فرصت شیرازی پلاک4

aaghajani.ir@gmail.com

تمامی حقوق این وبسایت متعلق به دکتر محمد آقاجانی می باشد.